عشق آتشين

بخواب اي آفتاب بي غروب شب تنهايي دل ها دراز است ؛ دعايت مي کنم هر شب همين وقت که در هاي دعا تا صبح باز است

عشق تنها گلي است که بي نياز از فصول مي رويد و غنچه ميدهد

ارزش محبت به استمرار آن است نه به اندازه آن

در آن زمان که دوست داري کسي به يادت باشه به ياد من باش که هميشه به يادتم

 

آدمهايي فراموشت مي کنند که باور نداري فراموشت کردن و کسي تو را بياد دارد که فکر ميکني هميشه فراموشت کرده است

 

عميق ترين درد زندگي مردن نيست بلکه نداشتن کسي است که الفباي دوست داشتن را برايت تکرار کند و تو از او رسم محبت بياموزي

 

لحظه ها را سپري کرديم تا به خوشبختي برسيم وقتي به خوشبختي رسيديم ديديم خوشبختي همان

لحظاتي بود که گذشت

شعله گفت کاش روزي به شمعدان مي رسيدم شمع بدون اينکه حرفي بزند ذره ذره آب شد تا شعله به آرزويش برسد

درد را از هر طرف که نوشتم درد بود

از صداي ساعت متنفرم که مدام جاي خالي حضورت را به رخ دلتنگي هايم مي کشد


 توسط: ستاره | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | جمعه، 22 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت
نظرات 43

 عشق آتشين

تقديم به آنکه مهرش هرگز در قلبم غروب نکرد 

  به دريا شکوه بردم از شب دشت 

           از اين عمري که تلخ تلخ بگذشت

  به هر موجي که مي گفتم غم خويش

              سر ميزد به سنگ و باز مي گشت ....

 

حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت 

             هر کس که تو را ديد به چشمان تو دل باخت

نقاش غزل تا که به چشمان تو پرداخت

            ديوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت ....

 

بي جهت خود را مرنجان ؛ از قضا نتوان گريخت

 نوش جان بايد کني حق هر چه در پيمانه ريخت ...

 

 از تو گله نمي شه کرد اگر نمي ري از دلم

             اگر هنوز در حسرت يک آرزوي باطلم

 از تو گله نمي شه کرد شکايت از دل منه

            شکستنم نتيجه اون همه دل سپردنه ...

 

 

 

 

 

 

 


 توسط: ستاره | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | سه شنبه، 19 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت
نظرات 3

سلام خوش اومدي

 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند         ولي من زاده ي امروزم

خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم

 در غريبانه ترين لحظه هاي تنهايي خويش ؛ چشم هايم را که در آن درياي از محبت موج مي زند به تو خواهم

بخشيد ؛ تا هيچ گاه به دوستي ام شک نکني ...

مهم نيست که دلم را شکستي ؛ مهم اينه که خدا توي دل هاي شکسته است ...

 انسان پرواز را از پرندگان ؛ زره ساختن را از لاک پشت ؛ کشتي ساختن را از نهنگ آموخت اما فراموش کرد که

وفا را از زنبور عسل و عاشقانه مردن را از پروانه بياموزد ...

سکوت آن قدر دل نازک است که با کلمه اي مي شکند ..

 دنيا را عاشقانه به دنبال تو گشتم و عاقبت خسته و مايوس بر در خانه خويش   رسيدم آه از آن لحظه اي که

 ديدم بر سر در خانه ام نوشته بودي آمدم نبودي

 

قطره اشکي به خاطرت به دريا انداختم و تا زماني که پيدا نکنم دوستت دارم .....

اگه شکستن قلب و غرور صدا داشت  عاشقان سکوت شب را ويران مي کردند

 چه ساده در ميان گريه هاي خويش زاده مي شويم و چه ساده در ميان گريه هاي ديگران مي ميريم و در ميان

 اين دو سادگي معمايي مي سازيم به نام زندگي

 

 


 توسط: ستاره | موضوع: عمومی |لینک مستقیم | سه شنبه، 19 شهریور هزار و سیصد و هشتاد و هفت
نظرات 3